مٌد

به تازگی و از طريق اينترنت با جوانی سی ساله و ساختار شکن  به نام  نيما بهنود آشنا شده ام که در رشته مد لباس در نيويورک فعاليت می کند.

نيما بهنود عليرغم سن کمی که دارد دست به حرکتی زده  که برای اولين بار در تاريخ  مد لباس ايرانی صورت گرفته . البته اگر برای لباس و پوشاک ايرانی تاريخ مدی قائل باشيم . طراح لباس جوان ايرانی در اقدامی مبتکرانه با آوردن اشعار بزرگان ادب و فرهنگ ايرانی  و با بهره گيری از هنر خوشنويسی خط فارسی را بر روی  تی شرت و پيراهن جوانان حک کرده تا بدعت گذار نوع جديدی از مد ايرانی باشد . هر چند کار او را نمی توان بی نقص و عاری از ايراد دانست اما همين که  با جسارت دست به اين ساختار شکنی زده  و در شهر نيويورک ، در قلب تمدن مدرن غربی با بهره گيری از نشانه های فرهنگ ديرپا  و اصيل ايرانی گامی در جهت معرفی ايران و ايرانی برداشته خود حركتی  بزرگ به شمار می رود.

به اميد روزی  كه خط فارسی و تصوير بزرگان  علم و ادب و هنر و فرهنگ ايرانی جايگزين چهره هايي  كه به خاطر ندانم كاری متوليان عرصه فرهنگ بر روی لباس جوان ايرانی نقش بسته  بنشيند .

برای ديدن نمونه كارهای نيما بهنود به آدرس زير مراجعه كنيد :

                         www.nilgoon.org/photoalbums/nimabehnoudpages       

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٤

 

 

سانسور

چند شب پيش داشتم از طريق موتور جستجوی گوگول فارسی دنبال مقدمه ی  صادق هدايت بر ترانه های خيام و مقدمه ی  شاملوی بزرگ بر ديوان حافظ  می گشتم ؛ اما در تمامی موارد پيشنهادی  وقتی می خواستم  به سايت هايی كه گوگول ارجاع می داد بروم به اين جمله بر می خوردم ، دسترسی به اين سايت امكان پذير نيست

بله آقايان از ما بهتر و فكور، با فيلتر كردن سايت هايی كه متن مقدمه ی  صادق هدايت و شاملو را در حافظه خود جا داده بودند به اين تشخيص كارشناسانه رسيده اند  كه موارد فوق برای جامعه بشری مضر است و همان بهتر كه آثار اين بزرگان ادب و فرهنگ در معرض ديد عموم نباشد. چون همان طور كه همه ما می دانيم آگاهی و دانش و دگرانديشی چيز خيلی بدی است و آدمی بايد سعی كند تا از آن كمتر بهره ببرد تا خدايی نكرده از مسير اصلی زندگی كه همان خوردن و خوابيدن و زندگی از سر غريزه است منحرف نشود . 

اما چيزی كه مسلم است اين كه سانسورچی ها آدم های پاك و طفل معصومی هستند كه پيوسته تلاش می كنند تا نقش پدر بشريت را به بهترين شكل ايفا كنند تا بشر از مسير اصلی خود و رسيدن به خوشبختی از نگاه آنها منحرف نشود. من شخصاً ضمن قدردانی و تشكر از اين خادمان  فرهنگ و هنر و دانش و آگاهی خواهش می كنم به موارد زير توجه كنند.

۱ - يك مقدار كمتر خودتان را گل سر سبد خلقت بدانيد و اين قدر آسان به ديگران نگوييد ، بی شعور.                                                                           

۲ - چه بخواهيد و چه نخواهيد  شاملو و هدايت و ديگر بزرگان اين ديار كه سخنانشان به مذاق شما سانسورچی های مكرم خوش نمی آيد به واسطه خدمات فرهنگی  كه انجام داده اند تا گردش جهان و دور آسمان به پاست زنده خواهند بود . پس  بهتر كه بيشتر از اين خودتان را سنگ روی يخ نكنيد.

۳ - هر چند به نظر خيلی ها از جمله نگارنده اين سطور سانسور اساساً توهين به شعور بشری است كه خداوند با دادن عقل او را از ديگر موجودات متمايز داشته، اما شايد بتوان برای مواردی مثل سايت های هرزه نگار و غير اخلاقی توجيه ای آورد. اما اين كه حضرات مانع دسترسی به مواردی از جمله آن چه  ذكر شد بشوند نشان از ساده انگاری و ندانم كاری آن هاست . چرا كه مخاطبان بزرگانی چون شاملو و هدايت و ديگرانی از اين دست، نه عموم مردم، كه علاقمندانی خاص هستند كه در هر صورت و به هر طريق به اطلاعات مورد علاقه شان دست خواهند يافت.

۴ - بهتراست كه سانسورچی های محترم به اين جمله جان هيك روحانی و فيلسوف مسيحی انگليسی و صاحب نظريه معتبر و شناخته شده پلوراليسم كه چكيده تفكر اوست دقت كنند كه ، هر كسی را بهره ای از حقيقت است و راه های رسيدن به خدا و سعادت به تعداد افراد روی زمين بيشمار و متعدد است .                                                             

                                                   

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٤

 

 

تراژدی عدالت 

متن زير را نوشته ام تا مشت محكمی باشد بر دهان آمريكا و استكبار جهانی كه نمی گذارند ما راحت زندگی كنبم . بخوانيد و لذت ببريد از زندگی در مملکت گل و بلبل . 

يکم

يکی از دوستان تعريف می کرد که چند روز پيش در يکی از سايت های اينترنتی خوانده که مردی در شمال شهر تهران برای روز تولد همسرش يک مرسدس بنز سيصد و پنجاه ميليون تومانی سورمه ای رنگ خريده و به او کادو داده . فردای همان روز زن به نمايشگاهی که شوهرش ماشين را خريده می رود و از صاحب نمايشگاه  می خواهد تا ماشين را پس بگيرد و مرسدسی سبزرنگ برايش تهيه كند . مرد نمايشگاه دار وقتی متعجب، علت را جويا می شود زن می گويد، برای چشمانش در فرانسه لنزی سفارش داده كه رنگ آن سبز است و برای اين كه رنگ چشمانش با رنگ ماشينش جور باشد مرسدس سورمه ای را پس آورده.   

دوم

روزنامه شرق  چندی پيش ( ۲۳ / آذر / ۱۳۸۴/ چهارشنبه / شماره ۶۵۰ ) اين خبر را به نقل از خبرگزاری فارس در صفحه حوادث خود درج كرده بود :

دو خواهر نوجوان در يكی از روستاهای شهرستان فاروج از توابع استان خراسان شمالی به خاطر فقر مالی خودكشی  كردند. جسد اين دو خواهر به نام های  معصومه پانزده ساله و زينب چهارده ساله كه با دو رشته طناب خود را حلق آويز كرده بودند دو روز پيش در داخل دامداری محل سكونتشان واقع در روستای باش توسط خانواده آنها كشف شد. ساعاتی بعد پزشك قانونی و نماينده دادگستری به محل كشف جسد اعزام شدند و از نزديك به بررسی صحنه و اجساد پرداختند. در ابتدا احتمال داده  می شد دو خواهر به قتل رسيده باشند اما پزشك قانونی پس از معاينه اجساد علت مرگ را خودكشی اعلام كرد. ماموران پليس پس از انتقال اجساد به سردخانه تحقيقات خود را از خانواده متوفيان آغاز كردند و پس از انجام تحقيقات فنی و پليسی دريافتند كه اين دو خواهر به علت فقر مالی خانواده دست به اين كار زده اند . پدر معصومه و زينب كه پيرمردی هفتاد ساله و در روستای محل سكونتشان مقنی ساده ای است به پليس گفت ، من شش فرزند دارم و تنها راه  درآمدم از چاه كنی به دست می آيد ، آن هم روزی سه تا چهار هزار تومان . ما هيچ گونه اختلافی در خانواده نداشتيم و دخترانم به خاطر فقر مالی دست به اين كار زده اند . صبح دوشنبه اجساد اين دو خواهر پس از تائيد پزشكی قانونی و روشن شدن علت مرگ تحويل خانواده آنها شد.

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳۸٤

 

 

نامه ای به آقای بازيگر 

استاد عزت اله انتظامی در سينمای ايران چهره  برجسته و شناخته شده ای است . او بيش از چهار دهه در سينما و تئاتر ايران حضوری فعال داشته و با ايفای نقش های استثنايی خودش را در ياد ايرانيان ثبت کرده . تازه ترين نقش آفرينی استاد انتظامی در فيلم حکم ساخته مسعود کيميايی است. همکاری او با کيميايی که برای اولين بار صورت گرفته حادثه ای مهم برای تاريخ سينمای ايران محسوب می شود. کيميايی در جلسه مطبوعاتی که هم زمان با شروع اکران فيلم حکم برگزار شد از نااميدی استاد انتظامی سخن گفت و همين مسئله بهانه ای شد تا منصور صفايی نامه ای به همراه فيلم کوتاه توقيف شده اش قورباغه را قورت بده ! برای استاد انتظامی بفرستد. اين نامه که متن آن در زير آمده امروزبه دست آقای بازيگررسيده.

فيلم شناسی استاد انتظامی :

گاو - آقای هالو ـ بيتا ـ صادق کرده ـ پستچی ـ ملکوت ـ شير خفته ـ دايره مينا ـ مدرسه ای که  می رفتيم ـ حاجی واشينگتن ـ کمال الملک ـ خانه عنکبوت ـ اجاره نشين ها ـ شير سنگی ـ شيرک ـ گراند سينما ـ کشتی آنجليکا ـ در مسير تندباد ـ هامون ـ بانو ـ خانه خلوت ـ ناصرالدين شاه آکتور سينما ـ روز فرشته ـ جنگ نفتکشها ـ روسری آبی ـ روز واقعه ـ باد و شقايق ـ کميته مجازات ـ محاکمه ـ ميکس ـ طهران روزگارنو ـ سايه روشن ـ خانه ای روی آب ـ ديوانه ای از قفس پريد ـ گاو خونی ـ جايی برای زندگی ـ حکم ـ ستاره ها.

استاد بزرگوار جناب آقای عزت اله انتظامی

سلام

منصور صفايی هستم، جوانی ۲۸ ساله و شيفته هنر ، به خصوص سينما . غرض از نگارش اين سطور آن كه چند روز پيش روزنامه وزين شرق ( دوشنبه / ۱۴ / آذر / ۱۳۸۴ / شماره ۶۴۲ )  در صفحه آخرش از قول آقای كيميايی نوشته بود ، رابطه عزت اله انتظامی با سينما سرحال است ، اما متأسفانه در اين سن و سال فكر می كند دارد تمام می شود . بعد از خواندن اين مطلب بود كه تصميم گرفتم نامه ای برايتان بفرستم و حال آنچه می خواهم بگويم. 

آقای انتظامی عزيز                                                                                         

می دانم كه متولد سال ۱۳۰۴ هستيد و اين روزها در حال پشت سر گذاشتن هشتادمين سال زندگی پرثمرتان. می دانم كه متأسفانه هشتادسالگی در كشور ما سن بالايی به شمار می آيد . نمی خواهم بگويم جوانيد. قصد ندارم به خودم و به شما دروغ بگويم كه هنوز پير نشده ايد .دوست ندارم سطور اين كاغذ را با پاچه خاری و چاپلوسی سياه كنم.می خواهم با سادگی و صداقت بگويم كه شما نبايد خودتان را تمام شده احساس كنيد . نبايد فكر كنيد كه روزهای خلاقيت و آفرينش را پشت سر گذاشته ايد. با خودتان  رو راست باشيد؛ شما عزت سينمای ما هستيد و ستون های اين سينما كه نماد فرهنگ بصری اين مرز و بوم ديرپاست به پشتوانه بزرگانی چون شما استوار ايستاده. من پيشنهاد می كنم كه هر وقت حس نيستی بر حس هستی يتان قالب شد اين گفته ژان پل سارتر فيلسوف فرانسوی را به ياد بياوريد كه ، يك انسان فلج نبايد از شركت در مسابقه دو صد متر بهراسد بلكه بايد به دنبال راهكاری باشد تا در آن مسابقه شركت كند.

استاد ارجمند

شنيدن سخنان يأس آميز اين چنينی در مورد شما كه عمری مددكار سوته دلان اين مملكت بوده ايد برای ما هنردوستان خوشايند نيست ، پس به خودتان كات بدهيد و در جديد ترين سكانس زندگيتان خيلی اميدوارانه به آينده زوم كنيد؛ چه هنرمندان بزرگ نه به خود ، كه به جامعه بشری تعلق دارند و شما نيز بی شك در صدر اين امر واقعيد . شمائيكه مزه لذت بردن از كارهای ارزشمند سينمای ايران را با طعم حضورتان به ما چشانديد.

استاد گرامی

می دانم كه برای رسيدن به جايگاه امروزتان سختی و مرارت بسيار برده ايد . می دانم كه برای ورود به پرده نقره ای  و جادويی سينما غم غربت را تحمل كرده ايد ، بی پولی كشيده ايد ، گرسنگی كشيده ايد ، اشك ريخته ايد ، اما غرور و شخصيت هنريتان را زير پا نگذاشته ايد . شما دريای تجربه نه ، كه دنيای تجربه ايد و سينمای ما محتاج حضور شماست . از نفس حضور شماست كه اين سينما نفس می كشد، پس به زندگی اميدوار باشيد تا نفسش بريده نشود؛ هر چند به قول شاملوی بزرگ عمر به طور بی شرمانه ای كوتاه است اما شما نيز چون او هميشه زنده خواهيد بود.

آقای بازيگر

ما چشم به راهيم تا صدمين سالگرد تولدتان را جشن بگيريم. 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ،۱۳۸٤