اكبر گنجی آزاد شد .

 

آزادی اكبر گنجی بزرگ مرد آزادی طلب تاريخ ايران بر تمام دموكراسی خواهان جهان مبارك باد .

 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

دموکراسی در خانه

اين روزها با گسترش سيستم زندگی آپارتمان نشينی در بين ايرانی ها و به خصوص در شهرهای بزرگی مثل تهران اگر دقيق شويم خواهيم ديد که مردم بدون اين که خود متوجه باشند به نوعی دموکراسی حداقلی و کوچک در خانه هاشان تن داده اند . البته در اين سيستم هر چه تعداد واحدهای يک بلوک يا مجتمع زيادتر می شود اين دموکراسی شکل بهتر و واقعی تری می گيرد.

همان طور که می دانيم در سيستم زندگی آپارتمان نشينی و در يک نشست انتخاباتی ، فردی از طرف كليه ساكنان و از طريق رأی گيری به عنوان رئيس يا مسئول مجتمع اننتخاب می شود . اين فرد در نگاهی ديگر همان كاری را می كند كه رئيس جمهور در يك كشور عهده دارد. يعنی وی مسئوليت های اجرای را بر دوش می كشد . اعضای ساختمان نيز در واقع نمايندگان پارلمان اين كشور كوچك را تشكيل می دهند و طبق يك قانون دموكراتيك جلسات ساختمان با حضور اكثريت اعضا رسميت می يابد و رای گيری به همين روش و با رای اكثريت اعتبار دارد .

آپارتمان نشينی كه يكی از نشانه های خروج ما از بافت قبيله ای و سنتی زندگی و گام نهادن در مدرنيسمی است كه مجبور به تن دادن به آن هستيم ، دارد به ما آموزش می دهد كه چگونه در جمع به عنوان فرد موجوديت داريم . امروز ما حتی در خانواده نيز تنهاييم ، اما در كارهای جمعی با هم هستيم و همين مسئله است كه به فرديت ما اصالت می دهد تا خودمان را بروز دهيم و كشف كنيم . يعنی در نظام كنونی زندگی در سيستم آپارتمانی اين نظر و سليقه تك تك افراد است كه به عملكرد مدير ساختمان مشروعيت می بخشد . 

به بيان ديگر تن دادن به دموكراسی در دنيای مدرن امروز به علت مشترك و جمعی شدن منافع افراد امری اجتناب ناپذير است وغير قابل انكار .اما بايد قبول كرد كه دموكراسی حتی در ابتدايی ترين شكل خود يعنی در سيستم زندگی آپارتمان نشينی نيز يك پروسه است و نه يك كليشه . يعنی به محض اين كه ما از يك خانه سنتی وارد يك مجتمع آپارتمانی شويم به اين معنی نخواهد بود كه در يك نظام دموكراتيك حل شده ايم بلكه در طول زمان ما در اين سبك و نوع  جديد  از زندگی به قوائد جديد، خواسته يا به اجبار تن خواهيم داد.

آن چه مهم و در خور اعتناء است اين كه ما هر چه قدر با دموكراسی ، در هر شكلش مخالف باشيم اما واقعيت امر اين است كه چاره ای جز تن دادن به آن نداريم و ظاهرن اين مورد هم جزو موارد چه بخواهيم و چه نخواهيمی است كه بالاخره ما را با جريان خودش همراه خواهد بود .

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

خدايا وزير ارشاد ما را به راه راست تر ارشاد کن !

جناب آقای صفارهرندی وزير ارشاد کم کم می رود تا ماهيت برنامه های فرهنگی خود را رو کند و با هر نطقی که می کند تقريبن می شود گفت که مو بر اندام جامعه فرهنگی هنری ما راست می شود . گويا آقای وزير تصميم دارند در سال آينده کم کم سيستم فرهنگی دولت اصلاحات را از دور خارج کند و سيستمی را که بنا به ذوق و سليقه خود و گروه موسوم به راست است در وزرات فرهنگ و ارشاد پياده کند . البته طبق اختيارات قانونی که به آقايان وزرای محترم در تمام دولت ها داده می شود اين امر مسبوق به سابقه است وچيز جديدی نيست و طبق همين قانون نيز آقای صفارهرندی مختار است که قوانين فرهنگی جامعه را با توجه به تعاريف دولت جديد از برنامه هايی که مد نظر دارد اعمال کنند . اما بيم آن می رود که وزير ارشاد بخواهند تا با ايجاد محدوديت های بی مورد يا غير لازم  باعث ايجاد شوکی در بين جامعه هنری شوند که اين امر بدون تعارف ضربه سنگينی خواهد بود بر پيکره نحيف هنرمندان ايرانی.

آنچه باعث شده تا اين هراس در ذهن جامعه هنری ايجاد شود مصاحبه هايی است که در مناسبت های مختلف و به بهانه های مختلف با وزير ارشاد صورت گرفته و ايشان نيز البته خيلی محترمانه اما با زيرکی خاص يک سياست مدار در عرصه فرهنگ، از کاستی ها انتقاد کرده اند و حرف از ايجاد تغييراتی جديدی در زمانی نزديک زده اند. البته در بين سه رشته سينما ، موسيقی و كتاب سخن از اعمال محدوديت های زياد می رود كه اميد است اين حرف ها در حد شايعه باشد و به عمل در نيايد . به همين خاطر نگارنده لازم می داند در حد مخاطبان محدودی كه دارد به آقای وزير ارشاد چند تذكری بدهد؛ هرچند باب ميل ايشان نباشد:

- تجربه در تمام كشورها بدون بروبرگرد ثابت كرده كه اساسن دو چيز در هيچ جا با دستور و آئين نامه جواب نمی دهد ، اول فرهنگ و بعد اقتصاد . پس خوب است كه وزير محترم ارشاد نگاهی به تاريخچه توليدات فرهنگی كه با دستور دولتمردان ساخته و پرداخته شده بياندازند و عمر و ماندگاری آنها را بسنجند و بعد آئين نامه و دستور صادر كنند .

- جناب صفارهرندی بايد توجه داشته باشند كه حمايت از هنرمندان پاچه خار ، چاپلوس و بادمجان دور قاب چين كه متأسفانه در اطراف ايشان كم نيستند بزرگترين خطری است كه فرهنگ و هنر اين مرز وبوم را تهديد می كند. ايشان بايد بدانند كه  بعضی از افراد مدعی اما بی سواد و بی دانش جز اتلاف هزينه و وقت سود ديگری  ندارند و بهترين توليدات فرهنگی كشور ما پيوسته توسط افراد بی ادعا توليد شده كه لازم می دانم تعدادی از اين آثار را در اين جا نام ببرم.

فيلم : كليه آثار آقايان بيضايی ، مهرجويی ، مخملباف ، جليلی ،فرمان آرا  و... 

موسيقی : كليه آثار آقايان شجريان ، عليزاده و...

كتاب : كليه آثار آقايان دولت آبادی ، سيمين دانشور و... 

آقای صفار هرندی  خوب می دانند كه هنرمندانی كه در بالا از آنها نام برده شد و معدودی ديگر چنان خود ساخته و پرغرور خود را صرف اعتلای هنر كشورشان كرده اند كه هيچ احتياجی به دفاع ندارند . اتفاقن اين بزرگان آنقدر پرغرور زيسته اند كه هيچ وقت اجازه نداده اند كه سياست مداران سياست باز آنها را ملعبه دست خود قرار دهند و از قضا چه در قبل از انقلاب و چه در بعد از انقلاب هميشه پای ثابت آثار پرمايه ، تأثيرگذار و موج ايجاد كن و از همه مهم تر ملی و مذهبی بوده اند .

جناب صفارهرندی  بايد توجه داشته باشند تاريخ هنر اين مملكت فيلمنامه روز واقعه و ديگر آثار مكتوب و درخشان  بهرام بيضايی ، فيم گاو مهرجويی ، فيلم بايسيكل ران مخملباف ، فيلم رقص خاك جليلی ، فيلم شازده احتجاب فرمان آرا ، كاست های بی نظير و تكرار نشدنی استاد شجريان ، سمفونی بی بديل نی نوا اثر استاد مسلم حسين عليزاده ، رمان كليدر دولت آبادی ، رمان سووشون سيمين دانشور را به هيچ وجه فراموش نخواهد كرد اما اگر پای شما بلغزد شما را قطعن بعد از مصرف فراموش خواهد كرد .

جناب صفار هرندی لازم است كه به اين جمله تلخ اما واقع توجه داشته باشند كه شما فقط چهار سال و يا حداكثر هشت سال مهمان فرهنگ و هنر اين مملكت هستيد، پس چه خوب كه خاطرات خوبی به يادگار بگذاريد تا در ذهن هنرمندان واقعی نامتان به نيكی حك شود. ميزی كه از وزرای محترم قبلی ارشاد به شما رسيده اگر رحم و مروت داشت به شما نمی رسيد .

جناب وزير ما می دانيم كه شما از بندگانی هستيد كه پيوسته در راه راست گام برداشته ايد . خدا شما را به راه راست تر هدايت كند. 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

شوخی با حضرت حافظ

اگر حافظ بيچاره  می دانست روزی آدمی مثل من بلايی اين چنين برسر اين غزلش خواهد آورد زبانش را گاز می گرفت و به زبان نمی آورد اين غزل معروفش را . بخوانيد و شوخی من را جدی نگيريد همان طور که حافظ جدی نخواهد گرفت .

 

گفتم غم تو دارم ، گفت من غمی ندارم

گفتم كه ماه من شو ، گفتا كه وقت ندارم

گفتم زمهرورزان رسم وفا بياموز

گفتا كه بی خيال شو، حالش رو من ندارم

گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم

گفتا نبند جانا چون من كليد ندارم

گفتم كه بوی زلفت گمراه عالمم كرد

گفتا كه بوی مش بود بويی دگر ندارم

گفتم خوشا هوايی كز باد صبح خيزد

گفتا كه توی تهران من صبح وشب ندارم

گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو برد

گفتا كه من به جز پول هيچ آرزو ندارم

گفتم دل رحيمت كی عزم صلح دارد

گفتا كه من به جز جنگ فكری دگر ندارم

گفتم زمان عشرت ديدی كه چون سرآمد

گفتا خموش منصور چون حوصله ندارم

 

          محصول مشترك حضرت حافظ و منصور صفايی

         ( اين تصحيح شعر حافظ  در۱۸/ اسفند / ۱۳۸۴ آمد )

 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

جبر و اختيار

يكی از دوستان ناشناس اينترنتی با نام Sophia در كامنتی كه روی مطلب آن جوان مرد از بس كه جان ندارد! گذاشته اند سخن از جبر و اختيار برده اند . از آن جايی كه اين مسئله يكی از دغدغه های هميشگی است كه در ته ذهن من سوسو می كند بد نديدم كه چند خطی در مورد آن بنويسم . اما لازم به توضيح است كه آن چه در پی می آيد تمامن ريشه در تفكرات شخصی نگارنده دارد و داری هيچ جايگاه و پايگاه مذهبی يا علمی مورد تأييد نيست . شايد هم باشد .

داستانی ساخته ذهن نگارنده

زنی در سال ۱۳۵۶ در تهران دو پسر دوقلو به دنيا آورد . يكی را مسعود نام گذاشت و ديگری را منصور. پسرها هشت ماهه بودند كه مادر برای خريد، آنها را با خود به فروشگاهی برد . مادر برای لحظه ای از فرزندانش غافل شد و همين كه به خود آمد ديد مسعود در كالسكه اش نيست .

يكم

مسعود توسط زنی كه پانزده سال بود بچه دار نمی شد در فروشگاه دزديده شد. انقلاب كه شد زن به همراه همسرش كه يك سرمايه دار تمام عيار بود به آمريكا مهاجرت كرد . امروز مسعود بيست وهشت ساله بی اين كه از ماجرا اطلاع داشته باشد در ايالت كاليفرنيا و در شهر لس آنجلس زندگی می كند . مهندس رشته كامپيوتر است و در يكی از نمايندگی ها  شركت ماكروسافت مشغول به كار. به تازگی آپارتمانی خريده و با لورا همكارش كه يك آمريكايی اتريشی تبار است نامزد كرده . هر دو آنها دارای اتومبيل تويوتا هستند . مسعود قصد ادامه تحصيل تا مقطع دكترا را دارد.  مسعود هر ماه يك بار برای ديدن پدر و مادرش با هواپيما به واشينگتن دی سی می رود . لورا يك خوره فيلم حرفه ای است ، طوری كه هر يكشنبه مسافتی دويست كيلومتری را طی می كند تا در كانون فيلمی كه فيلم های سينمای مستقل جهان را نمايش می دهد اثر جديدی را تماشا كند . كارگردانان مورد علاقه او جيم جارموش ، عباس كيارستمی و محسن مخملباف هستند. مسعود نيز اخيرن به واسطه لورا به فيلمسازی علاقمند شده و تصميم دارد با دوربين mini DV خانگی شان يك مستند از لورا كه هر يكشنبه برای ديدن فيلم دويست كيلومتر راه را طی می كند بسازد . مسعود و لورا هر دو به آينده اميدوارند و...

دوم

منصور شش سال پيش با مدرك مهندسی كشاورزی از دانشگاه آزاد فارغ التحصيل شده . دو سال را به عنوان خدمت سربازی گذرانده . بعد از سربازی به علت نبود كار مدتی را با يك موتور سيكلت در پيك موتوری مشغول بوده تا اين كه به خاطر يك تصادف و به توصيه پدر ومادرش از اين كار كناره گرفت . پای راست منصور بر اثر همين تصادف به شدت صدمه ديده  و می شلد . منصور در نهايت با كلی پارتی بازی  و رشوه دهی توانست يك وام پنج ميليون تومانی تهيه كند و يك بقالی ( با توجه به مدرك مهندسی منصور شما بخوانيد سوپر ماركت ) راه بی اندازد . از آنجايی كه پدر منصور يك بازنشسته است با حقوقی در حدود دويست هزار تومان و خواهرش نيز دانشجوی دانشگاه آزاد است  و همين طور برادرش در حال سپری كردن خدمت سربازی ، منصور نيمی از در آمدش را به خانواده می دهد. او چند ماهی است كه برای فراغت ذهنی و تفريحی ترياك می كشد . عاشق ماشين زانتيا است اما داشتن آن را يك رويا می داند. به آينده اصلن اميدی ندارد و نسبت به مسائل مذهبی هر روز بی اعتقادتر می شود و...

توضيح

اگر داستان زندگی مسعود و منصور را يك داستان واقعی در نظر بگيريم خواهيم ديد كه در مجموع و در كليات زندگی آنها تصميم گيرنده اصلی و تعيين كننده های واقعی نيستند. طبيعی است كه منصور نيز می خواهد در شرايط حداقل مطلوب زندگی كند ولی نمی تواند كه به اين حداقل ها دسترسی پيدا كند .

واقعيت امر اين است كه ما در اوج مختار بودنمان در حبس خيلی از مواردی هستيم كه خودمان در شكل گيری شان حداقل نقشی نداشته ايم . مثلن در مورد مليتمان ، مذهبمان ، رنگ پوستمان ، پدر و مادرمان و مواردی از اين دست . هرچند پيشرفت علم و تكنولوژيك شدن زندگی كمك شايانی به گسترده شدن دامنه اختيارات ما می كند اما ما در نهايت بايد در حيطه دايره ای كه با تولدمان وسعت شعاع آن برايمان مشخص و معين می شود گام برداريم . البته اين قطعن به معنی نوشته بودن سر نوشت ما از قبل نيست بلكه شايد به علت دانايی و توانايی محدود انسان وجاه طلبی نامحدودش است . 

در هر حال مسئله جبر و اختيار كه يك واقعيت انكار ناپذير فلسفی است از آن دسته از جريانات فكری است كه قصه اش سر دراز دارد و بايد بسيار به آن انديشد .  

 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

عاشقانه

 

عاشقانه ۶

 

عشق برای من يعنی رها شدن

کندن از زندگی و فدا شدن

يعنی توی آسمون پر کشيدن

مزه تلخ فراق چشيدن

ديدن بهار سبز توی خزون

سفر دور و دراز به کهکشون

بارش بارون چشم رو گونه ها

ترک سنگ سياه با قدرت جوونه ها

گفتن و هی ناتموم موندن حرف

تک وتنها مثل يک آدم  وامونده  تو برف

قد کشيدن قد حرف های قشنگ

ديدن خنده يار با دل تنگ

صدای هق هق گريه از نهايت وجود

مژده که هست شدی و هستی تو نيست بی وجود

عشق برای من يعنی رها شدن

کندن از زندگی و فدا شدن

 

              ( اين شعر در۱۸/ بهمن / ۱۳۸۴ آمد )

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

به بهانه اكران فيلم چهارشنبه سوری 

چهارشنبه سوری سومين فيلم اصغرفرهادی فيلمی تمام عيار است . فيلمنامه ای قوی ، كارگردانی حساب شده ، فيلمبرداری دقيق و بازی های كاملن باورپذير باعث شده تا تماشاگر با فيلمی روبرو شود كه سازنده اثر به معنی واقعی برای شعورش ارزش قائل است .

داستان فيلم كه در مورد خيانت مردی به همسرش است چنان دقيق روايت می شود كه ما در نهايت هيچ يك را مقصر نمی دانيم و برای هيچ يك دل نمی سوزانيم . كارگردان هيچ قضاوتی در مورد خوب يا بد بودن رفتار شخصيت های فيلم نمی كند و اتفاقن موفقيت عمده داستان نيز به همين خاطر است طوری كه خيلی از تماشاگران و قتی از سالن سينما خارج می شوند هنوز گيج وسردرگم هستند كه يك داستان واقعی را شاهد بوده اند يا يك فيلم سينمايی را .

از لحاظ كارگردانی ، اصغر فرهادی با تسلط كامل بر داستان ، نماها را آن قدر اصولی دكوپاژ كرده كه هيچ نمای اضافه و حتا جايگزين برای پلان های موجود در فيلم نمی توان در نظر گرفت و گويی اين نماها بهترين و تنها انتخاب ها بوده اند .

بازی فوق العاده هديه تهرانی نيز در كنار بقيه بازی های خوب بازيگران از نقاط مثبت فيلم به شمار می آيد .هديه تهرانی با سكوتی برچهره نشانده ، چنان باور پذير به نظر می آيد كه به نظر نمی توان جايگزينی برای او در اين نقش تصور كرد . البته نحيفی اندام او كمك زيادی به باور پذيريش داشته . 

فيلمبرداری جعفريان كه استاد در آوردن فضاهای سرد و رنگ های خاكستری هست را نيز نبايد از خاطر برد كه كمك زيادی به فضا سازی داستان كرده . همين طور طراحی حراكت دوربين كه عليرغم كمك زياد به روان شدن دكوپاژ اصلن به چشم نمی آيند .

فيلمنامه فيلم كه كار مشترك اصغر فرهادی و مانی حقيقی است نيز را می توان در دسته كارهای مدرن سينمای ايران به شمار آورد كه تمام شخصيت های آن خيلی خوب پرورده شده اند . ديالوگ ها نيز همه به جا نقل می شود و هيچ كم گويی يا زياده گويی ديده نمی شود .  

اما در نهايت چهارشنبه سوری  را می توان به تعبير درست‌ ، فيلم كارگردان دانست . چرا كه نما به نما و خط به خط داستان پر است از تفكر سازنده اثر اصغر فرهادی و ساختار قوی اين فيلم نويد تثبيت فرهادی در سينمای ايران .

سينما به امثال فرهادی خيلی زياد احتياج دارد.                                                        

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

عاشقانه

شعر زير پنجمين عاشقانه ای است که از مغزم به دلم و از دلم به زبانم و از زبانم بر دستم جاری شده . چهارمين عاشقانه را ننوشتم يا بهتر بگويم حذف کرده ام به اين دليل که کاملن شخصی است و اگر رو کنمش همه پت ام را روی آب ريخته ام . پس بنا به ملاحظاتی که ذکر شد پنجمين اش را بخوانيد .

 

عاشقانه ۵

وآی که چه سياه می نگرد اين ابليس فرشته روی از پس عينک کبودش همگان را

و چه متکبرانه می انديشد که گل سر سبد خلقت است .

 

ای خورشيد قوس و قزح ساز بی بديل

برای رسيدن به توست که اين چنين محکوم وار ملامت می شوم

طلوع کن تا از روشنايی ات

غروب کند ظلمت از ديده خوشيفتگان

ظهور کن که از گرمايت ذوب شود هر چه زشتی و پلشتی ست .

                                  ( اين شعر در ۱/ آذر/ ۱۳۸۴ آمد )

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

آن جوان مُرد از بس که جان ندارد!

شب گذشته داشتم به منزل می آمدم که متوجه حجله ای که بر سر يکی از کوچه ها قرار گرفته بود شدم . جلوتر که رفتم عکس جوانی را ديدم که چهره ای می شناختمش اما به اسم نه . پسر خيلی جوانی  بود، خيلی . سنش را که پرسيدم، گفتند، بيست و يكی دو سال داشته . علت مرگ را كه پرسيدم خشكم زد ، به علت تزريق هروئين . دلم به حال پدر و مادر بدبختش سوخت . پدرش را كه معرفی كردند تا حدودی شناختمش . راننده شهرداری است .

می دانم كه نوشتن در مورد مواد مخدر و قربانيان آن تكراری شده .اتفاقاً خيلی هم سعی كردم جلوی خودم را بگيرم . اما نمی توانم چيزی ننويسم . وقتی روی اين مسئله كه جوانی آن هم در اين سن وسال به خاطر تزريق مواد مخدر جانش را از دست می دهد دقيق می شوم احساس می كنم كه ما خيلی ملت بدبختی هستيم كه گول يك سری سياستمدار بی كفايت و دروغگو كه فقط در زمان انتخابات با گفتن يك سری چرنديات مزخرف سر ما را شيره می مالند خورده ايم .

كمی به اطرافتان نگاه كنيد ، چند نفر از آشنايانتان شغل رسمی شان شده مسافر كشی ؟ چند نفر از دوستانتان كشيدن قليان شده تفريحشان ؟ چند نفر از اطرافيان شما معتاد به مواد مخدر نيستند ؟  چند نفر از اطرافيان شما دغدغه و مشكل زندگی اش پول و مسائل مادی نيست ؟ چند نفر از جوانان اطراف شما مشكل شغل ندارند ؟ چند نفر از جوانان اطراف شما علت تأخير ازدواج شان مشكل مالی نيست ؟ چند نفر از جوانان اطراف شما از ديد شما جوانی پاك و سالم هستند ؟ چند تا از اختلافات بين شما و ديگران به خاطر مسائل مالی نيست ؟ چقدر از موانع زندگی شما كه مانع پيشرفت تان شده مالی نيست ؟ چند نفر از اطرافيان شما از فرط فشارهای زندگی حالا ديگر حتی به خيلی از مسائل اعتقادی و دينی بی اهميت شده اند ؟ چند نفر از اطرافيان شما...

مطمئن باشيد و شك نكنيد كه تمام اين بدبختی های ما فقط و فقط به خاطر وجود آمريكای جنايتكار است و مسئولان مملكتی ما همه انسان هايی  كاردان هستند كه خدا برای نجات ما آنها را به زمين فرستاده پس همه با هم يك صدا می گوييم مرگ بر آمريكا تا روح جوان هم محلی ما كه به خاطر تزريق مواد مخدر جان باخته شاد شود. 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

وبلاگ ، ديالوگ و مسائلی از اين دست

با پيشرفت تكنولوژی و به دنبال آن پيشرفت دنيای رسانه ها امروز حتی در محدودترين كشورها، هر كسی به راحتی و با كمترين هزينه ، حداقل قادر به ايجاد يك رسانه شخصی و كاملاً خصوصی به نام وبلاگ می باشد .

وبلاگ ها اصولا ً در برگيرنده اعتقادات ، عقايد و افكار و نظريات شخصی و نه هميشه كارشناسانه نويسندگان آنها می باشد . دنيای وبلاگ ها می تواند ، محيطی  ساده ، گرم و صميمی برای گفتگو و  همين طور ابراز وجود تفكرات نو و مخالف جريان رايج در اجتماع  باشد .

خوشبختانه وبلاگ های فارسی در شبكه جهانی اينترنت آمار بالايی را به خود اختصاص داده اند و ايرانی ها از اين بابت بر سكوی دوم  وبلاگ نويسان جهان ايستاده اند . در هر صورت وبلاگ برای جوان محدود امروز ايران اين موقعيت را ايجاد كرده تا ضمن انتشار افكار و عقايد خود به هم فكری با هم نسلان هم دردش بپردازد و نوعی ديگری از دموكراسی بنام دموكراسی ديجيتالی را تجربه كند .

هر چند مطالب تعداد بسياری از وبلاگ ها به لحاظ كيفيت حتی در حد روزنامه ها و مطبوعات زرد روی پيشخوان روزنامه فروشی ها هم نيست اما با تمام اين احوال وبلاگ و وبلاگ نويسی حداقل برای دل پر درد ايرانی امروز موهبتی  بی نظير است . 

چرا بايد در مورد مطالب نوشته شده در يك وبلاگ نظر داد ؟  

اين كه ما بعد از مطالعه مطالب نوشته شده در يك وبلاگ چند خط نوشته ای را به عنوان يادداشت يا نظر شخصی مان ثبت می كنيم باعث ايجاد فضای بحث و گفتگو می شود و به طبع آن شكل گرفتن عقايد ، افكار و ايده های جديدی به واسطه خواندن آن نظريات توسط ديگر خوانندگان و شخص وبلاگ نويس .

به هر حال  وبلاگ شرايطی را برای ما فراهم کرده تا در يک محيط آرام و بی دغدغه به تحليل و بررسی افکار و عقايد يکديگر بپردازيم .

ما برای اين که بتوانيم همديگر را بهتر تحمل کنيم و به يک دموکراسی حداقلی برسيم به شدت احتياج به گفتگو داريم . بد نيست تمرين کنيم .

  

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

چرا بايد فيلم ببينيم و داستان بخوانيم ؟  

در فرهنگ ما متأسفانه اكثريت مردم خليی چيزهای خيلی جدی را حتی به چشم شوخی هم نمی بينند كه در اين  بين به نظر نگارنده بيشتر ظلم را بعد از خودمان به حوزه كتاب های داستانی و سينما و تئاتر می كنيم .

البته ايده آل و كمال مطلوب آن است كه افراد يك جامعه نسبت به تمام هنرها و كتب انتشار يافته واكنش نشان دهند و سعی كنند تا سطح فكر و فرهنگ اجتماعی خود را بالا برند . اما آن چه كه توجه به كتاب داستان و رمان و همين طور سينما و تئاتر را ارجح تر قرار می دهد از اين قرار است :

اساساً انسان هايی كه در طول زندگی شرايط سخت و دشوار را گذرانده اند و پستی و بلندی ها را طی كرده اند و به اصطلاح گرمی و سردی روزگار را چشيده اند خيلی موفق تر از افراد برج عاج نشين هستند و بيدی نيستند كه با هر بادی بلرزند . يعنی در واقع اين تجربه و نگاه افراد به زندگی يست كه موجب می شود تا آآنها زندگی را از ديد خود تجزيه و تحليل كنند و در اين بين افرادی موفق ترند كه نگاه تيزتری نسبت به قضايا و مسائل اطراف خود دارند و بهتر می توانند به حل مشكلات سهل و دشوار زندگی تن بدهند و اين تيز بينی محصول تجربه و دانش و بينش است وبس.

اما واقعيت اين است كه بشر قرن بيست ويكم به علت داشتن دغدغه های زياد به ويژه دغدغه های مادی خيلی محافظه كارتر و محتاط تر از بشر ديگر زمان ها گام برمی دارد و عقل مدرنش به او حكم می كند تا زياد اهل ريسك نباشد چون خطرات چنان در كمين اند كه احتمال دارد كوچكترين خطا حاصل عمر افراد را به باد دهد. 

سئوال : پس كم هزينه ترين و بهترين راه برای به دست آوردن تجربه چيست ؟

پاسخ : شايد باورتان نشود اما يكی از بهترين ، مفيدترين ، كم هزينه ترين و لذت بخش ترين راه ها برای به دست آوردن تجربه خواندن كتاب داستان و ديدن فيلم و نمايش است .  

دليل : وقتی شما به عنوان مخاطب كتابی را برای مطالعه انتخاب می كنيد و يا فيلمی را برای  ديدن ، در واقع ماحصل تفكرات يك هنرمند را كه حاصل ساعت ها تفكر و تعمق بر روی سوژه و طرح داستان يا فيلم ونمايش است را انتخاب می كنيد . يعنی ذهن رويا ساز و خيال پرداز هنرمند دنيايی را در مقابل فكر و انديشه شما قرار می دهد كه شما داريد با خواندن و يا ديدن آن ، آن دنيا و زندگی را تجربه می كنيد . تجربه ای كه حتی اگر با تأثر شما توأم باشد برايتان لذت بخش است . ضمن اين كه چون اين اثر هنری به جز شما مخاطب ديگری نيز دارد پس تجربه ودرد شما يك درد مشترك است بين شما وديگران و اين مسئله خود می تواند كمك كند برای اين كه با بحث و گفتگو با مخاطبان ديگر اثر، از ديدگاه آنها مطلع شويد و به تجربيات خود بی افزاييد .

اگر اندكی روی افرادی كه زياد اهل مطالعه رمان و تماشای فيلم ونمايش هستند دقيق شويم متوجه خواهيم شد كه ايشان افرادی هستند با تجربه و فكور . چرا كه با تماشای هر فيلم و مطالعه هر كتاب دنيای جديدی را ديده اند .

توضيح : شايد فكر كنيد منظور نگارنده اين است كه برای اين كه شرايط جديدی را تجربه كنيد پس حتماً  بعد از هر فيلم يا كتاب بايد بنشينيم و در مورد شخصيت های آن كلی فكر كنيم . اما نه اين طور نيست . چون سيستم ذهنی ما طوری طراحی شده كه خيلی از مسائل و موارد، بدون اين كه ما بخواهيم در قسمت ناخودآگاه ذهن ما رسوب می كند و مجدد بدون اين كه ما بخواهيم ذهن مان در موارد و مواقع لازم از آنها بهره می برد . 

بد نيست اين روش به دست آوردن تجربه را تجربه كنيم .

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

عاشقانه

 

عاشقانه ۳

 

برای به تو رسيدن

از خود گذشتم

از خود عبور کردم

و آنگاه که تو را يافتم

بی تو، بی خود بودم

 

ماه شبم بودی

بی تو شبم ظلمت بود

خورشيد زندگيم شدی

بی تو خواهم مرد

و در تلاقی نگاهم با چشمانت بود

که دانستم

عشق زيباست

و عاشق پيوسته تنها

ای که برای دنيا يک نفری

و برای من يک دنيا.

                               

                                  ( اين شعر در۲۰/ بهمن / ۱۳۸۳ آمد )

 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

فحش وناسزا افت ذهن و عقل

اين روزها به ويژه در بين آقايان چيزی که زياد کاربرد پيدا کرده استفاده از فحش و ناسزا در گفتگوهای روزانه است . البته بی اغراق بايد اعتراف کرد که وجود واژه های موسوم به فحش بخشی از ادبيات و فرهنگ کوچه وبازار تمام اقوام وملل است . اما آن چه باعث شده تا نگارنده کاسه داغ تر ازآش شود و در اين مورد مطلب بنويسد اين که امروز متأسفانه بکارگيری اين الفاظ سخيف انقدر در بين مردم متداول شده كه حالا ديگر در كمال تأسف خيلی ها برای نشان دادن شدت صميميت و ابراز علاقه به هم از اين الفاظ ركيك استفاده می كنند . فحش و ناسزايی كه هر چند نادرست روزگاری برای نشان دادن تنفر اشخاص به كار می رفت امروز‌‌ روز معادل كلمات و واژه های شده كه قبلاُ برای تعريف و تمجيد به كار می رفت . البته همان طور كه گفته شد اين مسئله تنها در روابط مردم و به ويژه جوانان در كوچه و بازار و روابط عادی و سطح پايين روزمره نمود دارد .

از لحاظ اجتماعی نيز بكار بردن اين نوع از ادبيات بعد از مدتی بيشترين آسيب را به پيكره فرهنگی جامعه وارد می سازد . طوری كه اين امر تبديل به يك بيماری و اپيدمی فرهنگی می شود . البته بايد توجه داشت كه هر چه طبقه ، سطح فرهنگ ، سطح أگاهی و دانش و بينش افراد پايين تر می آيد استفاده از فحش و ناسزا بيشتر می شود . مثلاُ با يك آمار ذهنی می توان به راحتی  فهميد كه اين ضعف در جامعه پزشكان بيشتر نمود دارد يا به طور مثال در بين راننده های تريلی و اتوبوس. 

نگاه فلسفی روانی

از بُعد روانی نيز بعد از بكارگيری چندباره اين الفاظ اين نوع واكنش و رفتار در ناخودآگاه فرد رسوب می كند و بعد از مدتی هر بار كه فرد می خواهد نسبت به كنش های اطرافش واكنش نشان دهد از آنجايی كه ذهن انسان پيوسته به دنبال آسان ترين و سهل الوصول ترين راه برای حل مسائل است پس ناآگاهانه از اين الفاظ استفاده می كند . طوری كه بعد از اندك زمانی به كارگيری واژه های ركيك به عادتی روزانه مبدل می گردد. حالا زمانی كه شخص می خواهد از سر آگاهی بر اين عادت بد خويش غالب شود نيز از آنجايی كه بايد در مقابل ناخودآگاه خويش بايستد پس با نوعی چالش ذهنی روبرو خواهد شد . به تعبير ديگر شخص برای بدست آوردن انرژی مثبت بكارنگرفتن واژه های ركيك كلی انرژی مثبت روانی مصرف می كند كه اين خود باعث توليد انرژی منفی ديگری می شود. 

به نظر می رسد كه تنها راه مقابله باهر نوع فرهنگ و بی فرهنگی توليد فرهنگی جديد يا تعرف و باسازی فرهنگ های  قديمی است . به هر حال بايد همان طوركه به نقد جامعه می پردازيم به فكر راهكارهايی برای آگاهی دادن به آن نيز باشيم و اين امر تنها از طريق توليد فرهنگ امكان پذير است و بس . به اميد آنروز و به قول شاملوی بزرگ ،

و من آن روز را انتظار می كشم حتی اگر نباشم .   

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤

 

 

قفسه

سايت بی نظير قفسه كه توسط مهدی گلسرخ تبار جوان پرانرژی و به معنی واقعی كلمه خير خواه و فرهنگ دوست طراحی و مديريت می شود يكی از معدود سايت های صددرصد مفيد فايده ای است كه در شبكه جهانی اينترنت قرار داده شده .

سايت مذكور كه قبلاُ در شكل وبلاگ و توسط همين جوان راه اندازی شده بود به علت آمار بالای مخاطبان و استقبال از آن به سايتی به نام قفسه ودر شكلی جديدتر و منظم تر تغيير داده شد. ( آدرس اين سايت در رديف سمت راست همين صفحه و در بخش لينك ها قرار دارد )

وب سايت قفسه حاوی تعداد زيادی كتاب است كه بيشتر توسط افراد عاشق كتاب و كتاب خوانی و به طور كاملاُ داوطلبانه و بدون هيچ چشم داشت مالی تايپ و در فرمت های مختلف در اختيار افراد مشتاق مطالعه قرار گرفته. عناوين كتاب ها نيز به صورت موضوعی طبقه بندی شده تا كاربران در كمترين فرصت كتاب مورد نظر خود را دانلود كنند.

البته بخش اعظمی از مطالب اين سايت نيز با استفاده از لينك به مطالب سايت های ديگر در اختيار كاربران قرار گرفته .

به زعم نگارنده مهمترين تكليف ما به عنوان مخاطبان اين سايت بسيار مفيد تبليغ آدرس آن می باشد . من كه شروع كردم ، شما چطور ؟ 

   

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤