هايکو در بند

در قرن شانزده ميلادي در كشور ژاپن در يك مسابقه فرم جديدي در شعر ابداع شد كه بعد ها آن را "هايكو" ناميدند .

هايكوي كلاسيك كه همان شعريست كه آغازگر اين سبك بود بعدها به مرور به شكل مدرن وامروزي اش تغيير كرد. هر چند هايكوسرايان كلاسيك نيز هنوز كم نيستند.

هايكو به شعر بسياركوتاهي گفته مي شود كه داراي بار معنايي كاملي مي باشد.

به نمونه هاي زير توجه كنيد.

يكم

به درخت گفتم خدا را نشانم بده

جوانه كرد

دوم

هيچ يك سخني نگفتند

نه ميزبان و نه ميهمان و نه گلهاي داوودي

اما چرا اين مقدمه را ذكر كردم.

در طول شانزده روز بازداشتم كه در پي حادثه 18 تير سال 1382 اتفاق افتاد با تعدادي از جوانان همفكر گروهي ده ،دوازده تشكيل داده بوديم كه هرگاه فرصتي پيش مي آمد باهم يا آواز مي خوانديم يا شعر ويا از سينما و عكاسي وسياست و فرهنگ حرف مي زديم.

خلاصه دوران بازداشت شده بود دانشگاهي براي ما يا حداقل اردوي آموزشي. شب هاي زندان اوين با تمام بدي و نكبتي كه از سياهيش  مي باريد با وجود دوستان همفكر و هم عقيده تبديل شد به خاطره اي ارزشمند و ماندني براي هميشه و دوشعري كه در طول مدت بازداشت آمد هم همينطور .

قصد دارم اين دوشعر را كه يكي شان هايكو ماننديست امروز كه سالگردش نيز است در اين وبلاگ بنويسم وديگري را دو روز بعد در سالگردش. منتظر خواندن نظراتتان در اين دو مورد خاص حداقل براي خودم هستم.

به آزادي نمي انديشم چرا كه محدود به مكان است

به آزادگي مي انديشم كه به وسعت بي كران هاست

                                    ۲۴/تير/1382/بازداشتگاهي نامعلوم

  

نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥

هجده تير چگونه شکل گرفت

 

ماجراي خونبار حادثه هجده تير از اين جا آغاز شد ؛ جوان دانشجويي به نام فرخ شفيعي بعدازظهر روز هفدهم تير ماه سال 1378 بعد از اطلاع از توقيف روزنامه سلام در كاغذي آپنج در سه خط بطور دستنويس از دوستان دانشجويش درخواست كرد تا ساعت نه شب در اعتراض به اين اقدام قوه قضائيه در خوابگاه دانشجويان واقع در كوي دانشگاه _ خيابان امير آباد شمالي- تجمع كنند و از اين طريق مراتب نارضايتي خود را به اين اقدام حاكميت اعلام دارند.

ساعت نه شب حدود بيست نفر از دانشجويان كه اطلاعيه فرخ شفيعي را از روي برد خوابگاه خوانده بودند در محل مورد نظر تجمع كردند. هنوز يك ساعتي نگذشته بود كه خبر فوق در تمام كوي پيچيد و تجمع بيست نفري به رقمي بالاي دوهزار نفر رسيد . دانشجويان جوان كه تا به آن زمان چنين تجمع و اتحاد خود جوش و برنامه ريزي نشده اي را تجربه نكرده بودند شروع كردند به سر دادن شعار .

از طرفي خبر تجمع دانشجويان معترض از طريق انتظامات داخلي كوي به سرعت به گوش مقامات انتظامي رسيد و پليس در اولين فرصت در محل حاضر شد . اما حاميان تندرو جناح سياسي موسوم به راست گروه فشار- يا محافظه كار كه بسته شدن روزنامه سلام را امري واجب ولازم مي دانستند اين حركت دانشجويان را تاب نياوردند و عليرغم حضور پليس در محل حادثه خودسرانه اقدام كردند به ضرب وشتم دانشجويان به فجيع ترين و غيرانساني ترين شكل . در اين حادثه كه بي شك براي هميشه در حافظه تاريخي فراموشكار ايراني جماعت باقي خواهد ماند تعداد بسياري از دانشجويان بي گناه زخمي شدند و حتي يكي از دانشجويان به نام عزت الله ابراهيم نژاد نيز كشته شد . خوابگاه دانشجويان توسط افراد گروه فشار به آتش كشيده شد و تعدادي از دانشجويان از پنجره هاي كوي به بيرون پرتاب شدند .

فرداي همان شب يعني صبح روز هجده تير ماه سال 1378 خبر حادثه كوي دانشگاه مثل صداي انفجار بمبي مهيب در سرتاسر ايران و خبرگزاري هاي جهان پيچيد .

مصطفي معين وزير وقت علوم و تحقيقات به همراه موسوي لاري وزير كشور براي بازديد از شهرك كوي دانشگاه به محل حادثه آمدند و ناباورانه به ساختمان هاي سوخته و اتاق هاي كه انگار در جنگي وحشيانه و صبعانه به آن شكل در آمده بودند مواجه شدند . دانشجويان كه از شدت خشم و عصبانيت از خود بي خود شده بودند دو وزير فوق را چنان به باد مشت و لگد و كتك گرفتند كه آنها مجبور شدند به سرعت آنجا را ترك كنند .

اما ماجرا به اين جا ختم نشد تهران وشهر هاي بزرگ كشور در واكنش به اين حركت غير انساني گروهاي فشار به مدت شش شبانه روز صحنه ضد و خورد و برخوردهاي خياباني بود . حالا ديگر حادثه تا بدان جايي پيش رفته بود كه مردم عادي نيز براي مخالفت با حاكميت و حمايت از قشر دانشجو به خيابان ها ريختند . طي مدت شش شبانه روزي كه حادثه به شكل مستمر ادامه داشت بيش از دو هزار نفر از دانشجويان و تعدادي از مردم معترض كوچه و بازار دستگير شدند .

تعدادي از اين دستگير شدگان طي مدت سه ماه به مرور آزاد شدند اما تعدادي از دانشجويان به حبس هاي بلند مدت محكوم شدند كه از آن جمله اند :

منوچهر محمدي – اكبر محمدي – احمد باطبي - امير عباس فخرآور - فرخ شفيعي – عباس دلدار – مهرداد لهراسبي – بهروز جاويد تهراني و بسياري ديگر .

دادگاه رسيدگي به حادثه كوي دانشگاه در نهايت بي سرانجام و بي محكوم كردن گروه هاي فشار ومسببان اصلي اين حادثه به پايان رسيد تا اين درس بزرگ را به دانشجويان و تمام ايرانيان بدهد كه براي رسيدن به آزادي و دمكراسي بايد بسيار هزينه ها بپردازيم .

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥

لذت جنون

 

ديوانه بمانيد ، اما مانند عاقلان رفتار كنيد . خطر متفاوت بودن را بپذيريد ، اما بياموزيد كه بدون جلب توجه متفاوت باشيد . ( پائولوكوئيلو- رمان ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد )

من شخصن عاشق تنهايي ام . نه اين كه آدم منزوي باشم . نه . اما نمي دانم چرا احساس مي كنم كه تنهايي برايم بهتر است . مفيد تر است . البته اين كه مي گويم نمي دانم، دروغ است . يعني مي دانم . خوب هم مي دانم . اما چرايي اش باشد براي بعد .

اين روزها اگر به خانه بروم و كسي در خانه نباشد به اين ترتيب عمل مي كنم . اول از همه تلويزيون را از پريز برق مي كشم تا به شدت احساس آرامش كنم . دوم صداي پيغام گير تلفن را زياد مي كنم تا ضمن پاسخ ندادن به تمام تماس ها ، پيغام ها را بشنوم . بعد مي آيم سر وقت كامپيوتر براي اينترنت بازي يا نوشتن و خواندن مطلبي ؛ يا اين كه مي روم سراغ مجله يا كتابي براي خواندن .

بعضي وقت ها كه اين رفتار خودم را براي مادرم تشريح مي كنم او مي گويد ، خدا به همه بچه داد ، به منم تو رو كه از همه ديوونه ها ديوونه تري . من هم پاسخ مي دهم كه ، ديوانه باش تا غمت ديگران خورند / عاقل مباش تا غم ديگران خوري ؛ و مادرم هم در مي آيد كه ، خوبه ديگه ، خودتو مي زني به ديوونه بازي كه غمت بمونه براي ما . البته من از اين دسته از حرف هاي مادرم اصلن ناراحت نمي شوم . راستش بعضي وقت ها خوشحال هم مي شوم . البته منظورم از بعضي وقت ها اكثر وقت هاست . چون مي دانم و شك ندارم كه مادرم هم در دل ، اين به قول خودش ديوانگي مرا تائيد مي كند و اين جاست كه من به خود مي گويم ، آزمودم عقل دور انديش را/ بعد از اين ديوانه سازم خويش را .

اما اين كه من چرا شيفته اين تنهايي ام :

واقعيت امر اين است كه در روابطي كه با ديگران داشته و دارم ، به شدت احساس مي كنم كه بعد از اندك زماني گفتگو ، بحث به بي راهه مي رود و جز در مواردي خاص و افرادي خاص ، حرف و حديث هاي رد وبدل شده بين من و طرف مقابلم ، به يك مشت حرف هاي صدتا يك غاز و خاله زنكي ختم مي شود كه نه تأثيري در دنياي من دارد و نه آخرت نداشته ام . البته به هيچ عنوان قصد ندارم در اين چند خط نوشته مدعي شوم كه دغدغه هميشگي و دائمم ، فكر و تحليل و انديشيدن است . نه . اما قطعن مدعي اين هستم كه دغدغه هميشگي يم گاهي انديشيدن است .

1. گاهي مي انديشم ، گاهي هستم./ پل والري

2. اي برادر تو همه انديشه اي / مابقي خود استخوان و ريشه اي ./ مولانا

3. واتسون عزيز ، من يك مغزم و مابقي جسمم زايده اي بيش نيست./ شرلوك هولمز

از آن چه گفته شد مي خواهم به اين نتيجه برسم كه انسان امروز چه بسيار مواقعي كه درجمع تنهاست و چه بسيار مواقعي كه در تنهايي خود احساس تنهايي و بي كسي و انزوا نمي كند . به نظر نگارنده مهمترين اصل در برقراري رابطه ، برقراري يك گفتگوي بدون تنش و چالش و ارضاء كننده است . حال چه طرف گفتگوي ما يك انسان باشد ،چه يك شبكه جهاني و چه يك كتاب يا مجله .هر چند در اين نوع ارتباط يك نفر گوينده تام و يك نفر شنونده تام است و ديالوگ به مونولوگ تبديل مي شود ؛ اما مهم نتيجه بخش بودن و حاصل اين گفتگوست .

البته بايد اذعان داشت كه نمي توان منكر بعد عاطفي و رواني ارتباط انسان با انسان به عنوان بهترين شيوه شد . چرا كه انسان به دليل انسان بودنش و همين طور زندگي در اجتماع نيازمند ارتباط با هم نوع خويش است و در بسياري از موارد ديده شده كه حتي روشنفكرترين افراد يك جامعه به علت انزواطلبي و دوري از جمع در اوج پيشرفتگي ذهني يك عقب افتاده اجتماعي اند كه خود را تافته جدا بافته از جمع و جامعه مي دانند .

مخلص كلام از نگاه اين قلم اين كه ، هر چند شايد از ديد عام انزوا طلبي فكر شده ، براي عبور از لودگي و روزمره گي هاي بي پايان زندگي ، امري است ناصحيح و جنون آميز، اما ساختارشكني ، تفاوت و جنون نيز اگر از سر آگاهي باشد كم لذت بخش نيست .

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥

 

 

ماجراي خانواده من وسينما

رابطه ذهني من و سينما حداقل براي خودم و خانواده ام از آن حكايت هايست كه قصه اش دراز است و خارج از حوصله اين سطور.

براي اين كه به عمق اين رابطه پي ببريد به مجموعه خواب هاي كه اعضاي خانواده ما ديشب ديده اند و امروز صبح بعد از بيدار شدن براي هم تعريف كرده اند توجه كنيد.

يكم : پدرم ديشب خواب محسن مخملباف را ديده كه براي گرفتن جواز ساخت زمين اش از شهرداري به او تبريك گفته.

دوم : مادرم خواب ديده كه از طرف وزرات اطلاعات براي بازداشت من به خاطر ساخت فيلم قورباغه را قورت بده ! آمده اند.

سوم : خودم خواب آل پاچينو را ديدم كه در كنارش نشسته بودم در سالن سينمايي و داشتم به اتفاق او فيلم وكيل مدافع شيطان كه خود آل پاچينو در آن بازي كرده را مي ديدم.

چهارم : خواهرم خواب ديده كه تهمينه ميلاني به منزل ما آمده و خواهرم به او گفته ، اي شيطون خوب با فروش هفتصد ميليون تومني فيلم آتش بس پول داري شدي آ .

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥

 

 

طرح ترافيك وحقوق بشر

همان طور كه مي دانيم در تهران بزرگ سال هاست كه به دليل معضل ترافيك قانوني وضع شده كه در مناطقي از پيش تعيين شده و در ساعاتي مشخص از روز به جز وسائل نقليه عمومي و آرم دار هيچ اتومبيلي حق تردد در آن محدوده را ندارد و در صورتي كه فردي اين قانون را زير پا بگذارد با يك برگ جريمه هفده هزار توماني از ورود او به اين محدوده استقبال مي شود . البته اين روزها به بركت مسئولين متخصصي كه به جز دادن طرح هاي جفنگ تخصص ديگري ندارند طرح زوج و فرد پلاك ها نيز برقرار شده تا براي جلوگيري از آلودگي هوا ( شما بخوانيد براي پر شدن كيسه گشاد دولت ) راهكاري صورت گرفته باشد .

اگر به دقت به مسئله آلودگي هوا نگاه كنيم خواهيم ديد كه تنها علت اين كه تهران امروز به لحاظ آلودگي هوا صدرنشين تمام شهرهاي جهان شده ؛ فقط و فقط بي تدبيري و ندانم كاري مسئولان ذيربط مي باشد . نبود وسائل حمل ونقل عمومي به تعداد لازم ( تاكسي ، اتوبوس و به ويژه مترو) ، وجود تقاطع هاي همسطح ، فراواني چهار راه ها ، نبود اتوبان ها و آزاد راه هاي كافي و عمربالاي خودروها كه در بعضي از موارد از عمر راننده هايشان نيز بيشتر است از عمده ترين موارد و مسائلي است كه باعث ايجاد ترافيك سنگين وآلودگي هوا در تهران شده .

با توجه به اين كه در اين مورد خاص مردم در بيشترين حد توقع نيز كمترين نقش را در از بين بردن آلودگي هوا دارند پس بيشترين ضعف بر دوش كارشناسان امور ترافيك و محيط زيست است . چرا كه در جامعه شهري امروز مردم با پرداخت ماليات ، عوارض شهري و موارد اين چنيني در واقع مسئوليت حفظ و نگهداري از محيط اطرافشان را در هر شكل ممكن به سازمان ها و نهادهايي كه خود را متولي اين امور مي دانند واگذار مي كنند .

حال اگر سازماني مثل سازمان ترافيك شهري يا شهرداري دير به فكر حل اين مهم افتاده در حقيقت حقوق شهروندي ساكنان شهر را زير پا نهاده كه اين خود نقض آشكار حقوق بشر به شمار مي رود . البته همه ما به عنوان يك شهروند خوب ايراني مي دانيم كه ما كجا و حقوق بشر كجا !

جالب اين كه در مواردي پيشنهادي از جانب افراد فوق كارشناس توصيه شده كه براي حل معضل ترافيك از توليد خودروهاي داخلي كاسته شود تا ضمن نابودي همين صنعت در حال اهتزار و بي كار شدن تعداد كثيري از شاغلين در اين رشته مردم بتوانند هواي پاك استنشاق كنند و عجيب اين كه هيچ كس به فكر يك حركت انقلابي ( حركتي كه معمولن ما زياد از آن بهره مي بريم ) براي گسترش مترو كه يك معادله جواب داده در تمام دنيا است نيست .

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٥