چه بايد نوشت

بدون تعارف و رو دربايستي بايد به عرضتان برسانم كه اگر اين روزها كمتر براي وبلاگم مطلب مي نويسم بيشتر از سر ترس و وحشت است وكمتر از سر تنبلي و بي حالي . چرايي و دليلش هم حداقل براي خود من پر واضح است .

نگاه من به همه چيز و همه كس اطرافم خوشبختانه يا شوربختانه نگاهي است انتقادي . من حتي بدون كوچكترين مراعاتي ، بسياري از ايرادات خانواده ام را بدون ملاحظه و چشم پوشي برايشان بازگو مي كنم و اتفاقن از كساني كه بتوانند ايراداتم را برايم گوشزد كنند و به اصلاح پشم وكلكي از من بريزند كلي انرژي مي گيريم ، هر چند اين دسته بسيار كمند و جسارت و شجاعت اين چنيني در اطرافيان كمتر وكمتر ديده مي شود . البته هميشه سعي كرده ام كه اين نكته ظريف را مدنظر قرار دهم كه انتقاد و توهين ، اگر نابلدي به خرج دهم، فاصله اشان بيشتر از تار مو نخواهد بود .

اما در توضيح مقدمه اي كه در مورد كم نوشتنم آورده ام مي خواهم اين نتيجه را بگيرم كه از آنجايي كه هميشه از ديد انتقادي به مسائل نگاه مي كنم ، خيلي طبيعي است كه بترسم كه هر آنچه را كه فكر مي كنم ، در اين وبلاگ بنويسم . چون خوب مي دانم كه اين سرزمين و اين ديار جاي به زبان آوردن همه تفكرات نيست كه اگر خطايي اين چنيني از بنده اي گنهكار سر زند قطعن جايگاهش در ناكجاآباد خواهد بود .

طي مدتي كه در اين وبلاگ مطالبي نوشته و مي نويسم علاقمند بودم كه در مورد خيلي از مسائل از ديد و نگاه خودم بنويسم . خيلي از مسائلي چون ، مسئله انرژي هسته اي ، سانسور و فيلترينگ در اينترنت ، دلايل شكست ايران در جام جهاني فوتبال ، مسئله فلسطين و لبنان و اسرائيل ، وضعيت تلويزيون جمهوري اسلامي ، مسئله آزادي زنان و پوشش آنها در ايران و مطالب ديگري كه فكر مي كنم كه حتي آوردن اسم وتيترشان هم شايد برايم دردسر ساز باشد . پس ترجيح دادم كه چيزي ننويسم چرا كه در سايت مسعود بهنود خواندم جوان وبلاگ نويسي كه وبلاگش به طور متوسط تنها ده بازديد كننده روزانه داشته به جرم تشويش اذهان عمومي و نشر اكاذيب به چهار سال زندان و در نهايت در دادگاه تجديد نظر به يك سال حبس محكوم شده .

هر چند من در نوشته هايم پيوسته سعي كرده ام كه گريزي هر چند اندك به مشغوليات ذهني ام بزنم اما باز مرددم كه چه بايد نوشت .

  

نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٥

ديو و زندگی

 

شعر زير كه البته بيشتر ساختاري ترانه گونه دارد دومين شعري است كه از دوران بازداشت تيرماه 1382 به يادگار مانده .

 

ديو وزندگي

زندگي خوبه خيلي قشنگه

برآ اوني كه با ظلم مي جنگه

آزادي خوبه اما محدوده

آزادگي مرهم تا بوده

پس بگير اونو با چنگ و دندون

هرجا كه هستي حتي تو زندون

فكر چاره باش فكر چاره باش

بذار بگن كه هستي با اوباش

نترس از مشت و نترس از لگد

تا دنيا باشه هستش خوب و بد

اگه پاييني اگه بالايي

فكر نكن كه از مردم جدايي

جرمت سنگينه از بي گناهي

فكراي جديد مي كني گاهي

ديوا مي گن كه حرف مرد يكيست

پس نگو كه نور بعد تاريكيست

هرجا كه باشي آسمون اينه

خنده يعني چي چشمها گريونه

زندگي يعني بخور و بخواب

نه سئوالي كن نه بده جواب

هر چند كه ديو خيلي كلاشه

نمي خواد كه خلق از جاش پاشه

اين درس هميشه يادت باشه

زندگي مي خواي راهش تلاشه

 

                                        26/تير/1382/ زندان اوين

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥