نامه ای به آقای بازيگر 

استاد عزت اله انتظامی در سينمای ايران چهره  برجسته و شناخته شده ای است . او بيش از چهار دهه در سينما و تئاتر ايران حضوری فعال داشته و با ايفای نقش های استثنايی خودش را در ياد ايرانيان ثبت کرده . تازه ترين نقش آفرينی استاد انتظامی در فيلم حکم ساخته مسعود کيميايی است. همکاری او با کيميايی که برای اولين بار صورت گرفته حادثه ای مهم برای تاريخ سينمای ايران محسوب می شود. کيميايی در جلسه مطبوعاتی که هم زمان با شروع اکران فيلم حکم برگزار شد از نااميدی استاد انتظامی سخن گفت و همين مسئله بهانه ای شد تا منصور صفايی نامه ای به همراه فيلم کوتاه توقيف شده اش قورباغه را قورت بده ! برای استاد انتظامی بفرستد. اين نامه که متن آن در زير آمده امروزبه دست آقای بازيگررسيده.

فيلم شناسی استاد انتظامی :

گاو - آقای هالو ـ بيتا ـ صادق کرده ـ پستچی ـ ملکوت ـ شير خفته ـ دايره مينا ـ مدرسه ای که  می رفتيم ـ حاجی واشينگتن ـ کمال الملک ـ خانه عنکبوت ـ اجاره نشين ها ـ شير سنگی ـ شيرک ـ گراند سينما ـ کشتی آنجليکا ـ در مسير تندباد ـ هامون ـ بانو ـ خانه خلوت ـ ناصرالدين شاه آکتور سينما ـ روز فرشته ـ جنگ نفتکشها ـ روسری آبی ـ روز واقعه ـ باد و شقايق ـ کميته مجازات ـ محاکمه ـ ميکس ـ طهران روزگارنو ـ سايه روشن ـ خانه ای روی آب ـ ديوانه ای از قفس پريد ـ گاو خونی ـ جايی برای زندگی ـ حکم ـ ستاره ها.

استاد بزرگوار جناب آقای عزت اله انتظامی

سلام

منصور صفايی هستم، جوانی ۲۸ ساله و شيفته هنر ، به خصوص سينما . غرض از نگارش اين سطور آن كه چند روز پيش روزنامه وزين شرق ( دوشنبه / ۱۴ / آذر / ۱۳۸۴ / شماره ۶۴۲ )  در صفحه آخرش از قول آقای كيميايی نوشته بود ، رابطه عزت اله انتظامی با سينما سرحال است ، اما متأسفانه در اين سن و سال فكر می كند دارد تمام می شود . بعد از خواندن اين مطلب بود كه تصميم گرفتم نامه ای برايتان بفرستم و حال آنچه می خواهم بگويم. 

آقای انتظامی عزيز                                                                                         

می دانم كه متولد سال ۱۳۰۴ هستيد و اين روزها در حال پشت سر گذاشتن هشتادمين سال زندگی پرثمرتان. می دانم كه متأسفانه هشتادسالگی در كشور ما سن بالايی به شمار می آيد . نمی خواهم بگويم جوانيد. قصد ندارم به خودم و به شما دروغ بگويم كه هنوز پير نشده ايد .دوست ندارم سطور اين كاغذ را با پاچه خاری و چاپلوسی سياه كنم.می خواهم با سادگی و صداقت بگويم كه شما نبايد خودتان را تمام شده احساس كنيد . نبايد فكر كنيد كه روزهای خلاقيت و آفرينش را پشت سر گذاشته ايد. با خودتان  رو راست باشيد؛ شما عزت سينمای ما هستيد و ستون های اين سينما كه نماد فرهنگ بصری اين مرز و بوم ديرپاست به پشتوانه بزرگانی چون شما استوار ايستاده. من پيشنهاد می كنم كه هر وقت حس نيستی بر حس هستی يتان قالب شد اين گفته ژان پل سارتر فيلسوف فرانسوی را به ياد بياوريد كه ، يك انسان فلج نبايد از شركت در مسابقه دو صد متر بهراسد بلكه بايد به دنبال راهكاری باشد تا در آن مسابقه شركت كند.

استاد ارجمند

شنيدن سخنان يأس آميز اين چنينی در مورد شما كه عمری مددكار سوته دلان اين مملكت بوده ايد برای ما هنردوستان خوشايند نيست ، پس به خودتان كات بدهيد و در جديد ترين سكانس زندگيتان خيلی اميدوارانه به آينده زوم كنيد؛ چه هنرمندان بزرگ نه به خود ، كه به جامعه بشری تعلق دارند و شما نيز بی شك در صدر اين امر واقعيد . شمائيكه مزه لذت بردن از كارهای ارزشمند سينمای ايران را با طعم حضورتان به ما چشانديد.

استاد گرامی

می دانم كه برای رسيدن به جايگاه امروزتان سختی و مرارت بسيار برده ايد . می دانم كه برای ورود به پرده نقره ای  و جادويی سينما غم غربت را تحمل كرده ايد ، بی پولی كشيده ايد ، گرسنگی كشيده ايد ، اشك ريخته ايد ، اما غرور و شخصيت هنريتان را زير پا نگذاشته ايد . شما دريای تجربه نه ، كه دنيای تجربه ايد و سينمای ما محتاج حضور شماست . از نفس حضور شماست كه اين سينما نفس می كشد، پس به زندگی اميدوار باشيد تا نفسش بريده نشود؛ هر چند به قول شاملوی بزرگ عمر به طور بی شرمانه ای كوتاه است اما شما نيز چون او هميشه زنده خواهيد بود.

آقای بازيگر

ما چشم به راهيم تا صدمين سالگرد تولدتان را جشن بگيريم. 

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ،۱۳۸٤