عاشقانه

شعر زير پنجمين عاشقانه ای است که از مغزم به دلم و از دلم به زبانم و از زبانم بر دستم جاری شده . چهارمين عاشقانه را ننوشتم يا بهتر بگويم حذف کرده ام به اين دليل که کاملن شخصی است و اگر رو کنمش همه پت ام را روی آب ريخته ام . پس بنا به ملاحظاتی که ذکر شد پنجمين اش را بخوانيد .

 

عاشقانه ۵

وآی که چه سياه می نگرد اين ابليس فرشته روی از پس عينک کبودش همگان را

و چه متکبرانه می انديشد که گل سر سبد خلقت است .

 

ای خورشيد قوس و قزح ساز بی بديل

برای رسيدن به توست که اين چنين محکوم وار ملامت می شوم

طلوع کن تا از روشنايی ات

غروب کند ظلمت از ديده خوشيفتگان

ظهور کن که از گرمايت ذوب شود هر چه زشتی و پلشتی ست .

                                  ( اين شعر در ۱/ آذر/ ۱۳۸۴ آمد )

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤