روز نوشت

دانشگاه شهيد بهشتی و خاطرات زندان اوين

امروز برای انجام کاری کاملن شخصی و به توصيه دوستم اميد به دانشگاه شهيد بهشتی رفتم که در آنجا مشغول تحصيل است . اولين بار بود كه به اين دانشگاه می رفتم . دانشگاهی وسيع واقع در شمال تهران در منطقه اوين ، ولنجك و دركه . وقتی وارد دانشگاه شدم اصلن احساس ورود به مكانی فرهنگی را نداشتم . نمی دانم چرا . وقتی اميد قسمت های مختلف دانشگاه را به من نشان داد و معرفی كرد هم احساس كردم كه شرايط طبيعی و جغرافيايی اين محيط به شرايط علمی و آموزشی آن می چربد. شايد اين احساس از آن جايی ناشی می شد كه دانشگاه پر بود از جوانان سانتی مانتالی كه رفتارشان كمتر به دانشجو می مانست و اين نظر من مورد تائيد اميد و دوست فرهيخته و تازه يافته ام كه البته از قبل نسبت به وبلاگ من حسن نظر داشته نيز بود . جوانانی كه به ظاهر محصول تربيت قشر مرفه و برج عاج نشين جامعه بودند .  اما نكته مثبتی كه به نظر من در محيط دانشگاه خيلی نمود داشت اين بود كه مسئولان دانشگاه اصلن ديده نمی شدند و به واقع اين دانشجويان بودند كه صاحبان اصلی اين مكان به حساب می آمدند و اين برای دانشجوی ايرانی كه هميشه تحت كنترل بوده و از موضع قدرت با او برخورد شده يعنی افتخار! يعنی استقلال ! يعنی سربلندی !!! 

در ادامه بازديد ده ساعت ای  كه از اين دانشگاه داشتم اميد من را به يكی از بلندترين نقاط برد كه در كنار نمازخانه قرار داشت . نقطه ای كه از آنجا منطقه اوين كامل ديده می شد و همين طور زندان اوين . به ياد روزهای بازداشتم افتادم كه بعد از ۱۸ تير ۱۳۸۲ در زندان اوين گذراندم . خاطراتی كه تا هستم با من خواهد بود ، از بايگانی ذهنم خارج شدند. به ياد اكبر گنجی و احمد باطبی افتادم كه در زندان ديده بودمشان و به ياد ديگرانی كه جرمشان بيان سخنانی بود كه خوشايند اهالی قدرت نبوده و نيست . به ياد لحظه ای افتادم كه داشتم به سمت درب خروجی زندان و به سمت آزادی  می آمدم و در دل اين شعر را فرياد می زدم كه :

باز كن پنجره را

باز كن درها را

كه قناری می خواند

و نسيم بوی خوش كاهگل می آرد

وای اگر قناری نخواند خواهد مُرد 

و قفس يعنی زندانی . 

بازديد از دانشگاه شهيد بهشتی علاوه بر اين كه برای من تجديد خاطره ای بود از گذشته ، قطعن خاطره ای هم شد برای آينده ؛ به خصوص كه همان طور كه قبلن هم اشاره كردم باب آشنائيتی شد با يكی از دانشجويان اهل تعقل و تفكر و انديشه . امروز روز خوبی بود . خيلی .

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥