يك اتفاق ساده

شايد مطلبي كه در سطور پايين مي خوانيد برايتان باور نكردني باشد اما عين واقعيتي است كه براي من پيش آمد يا شايد بهتر است بگويم كه من پيش آوردمش .

ديروز پشت رل ماشين نشسته بودم و در حال گذر از اتوباني بودم كه ناگهان يكي از مرسدس بنزهاي سفيد و آبي راهنمايي رانندگي نيروي انتظامي پهلو به پهلويم شد و بعد مرا پشت سر گذاشت و اندكي جلوتر قرار گرفت . من داشتم از لاين مياني اتوبان و از ميان خطوطي كه براي جدا سازي لاين ها كشيده شده حركت مي كردم . اما ماشين محترم راهنمايي رانندگي كه به اصطلاح بايد الگويي باشد براي رانندگان ، خيلي راحت داشت از روي خط عبور مي كرد و نه از ميان آن . اين طور كه من از پشت سر مي ديدم يا بهتر بگويم احساس مي كردم راننده محترم پليس نيز داشت با افسر كنار دستش در زير باد كولر گل مي گفت و گل مي شنفت و همچنان از روي خط گذر مي كرد .

فشارم بالا رفته بودم و احساس مي كردم كه به هر طريقي شده بايد حال راننده و افسر محترم راهنمايي رانندگي را بگيرم . در حالي كه دقيقن پشت سر آنها حركت مي كردم و مثل هميشه نه كارت ماشين همراهم بود و نه گواهينامه شروع كردم به چراغ زدن پي در پي . يك باره و صد باره . ول كن ماجرا نبودم تا اين كه بالاخره راننده از آينه جلوي ماشين متوجه شد و بعد افسر كنار دستش سر چرخاند به سمت عقب و من را ديد . در لحظه و فكر نشده با انگشت اشاره ام به او اشاره كردم كه كنار بزند . افسر به راننده چيزي گفت و راننده بدون زدن راهنما به سمت راست كشيد و توقف كرد . من هم در پي اش و پشت سر او . از ماشين پايين آمدم . حالتم طبيعي نبود . احساس مي كردم دماي بدنم از داخل دارد بالا مي رود . به سمت ماشين پليس رفتم . افسر كنار راننده شيشه را پايين داد . سلام كردم وخسته نباشيد گفتم و بي مقدمه ادامه دادم ، جناب سروان به راننده تون تذكر بدين كه از بين خطوط حركت كنه نه از روي اونا ؛ در ضمن بهش بگين موقعي كه مي خواد بياد كنار اتوبان از وسيله اي كه اسم راهنماست استفاده كنه .ممنون . خدافظ . و بي توقف به سمت ماشين آمدم ، سوار شدم ، ماشين را روشن كردم ، راهنما زدم و حركت كردم . مطمئنم كه برخوردم شوكي بود براي افسر و راننده محترم راهنمايي رانندگي .

اميدوارم بعد از حركت من از برگه جريمه به عنوان وسيله انتقام استفاده نكرده باشد .

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٥