قديم آ يادش بخير

شعر زير دو روز پيش آمد . طبق معمول هميشه اول براي خواهرم خواندمش . خوشبختانه خوشش آمد . اميدوارم مورد تائيد شما نيز واقع شود .

تقديم به خواهرم فرشته عزيز

 

قديم آ يادش بخير

تابستون آ

روزآي خرما پزون

هٍن وهٍن نفس آ ، بوي تند بدن آ

هْرم گرما روي ايوون حياط

صداي خرمگس آ

ناله و نفرين مادر كه ،آهاي ذليل شده

پا برهنه نرو هي توي حياط

وِل بودن با بچه ها،تو كوچه باغ

نمي رفتيم به خونه تا كه نبود از پي مون كسي سراغ

بالا و پائينِ كوچه رفتن و عاشق دخترآ شدن

بعد از ظهرها بازي الك دولك

خر پليس، قايم باشك

دعوا بعد از بازي كمربازي

كه چرا جِر مي زني تا نبازي

دسته دسته شدن زناي كوچه با چادرهاي سفيد و ‌گُل گلي

براي پاك كردن سبزي قورمه ، باقالي

غيبت از جاري و از خواهرشوهر

كه زن زندگي نيستن ، قرتي و اطواري يُن

بعدشم تنگ غروب

مردآي خسته كار

نفله اما يار غار ، براي همسراشون

مي نشستن روي تخت ،كنار بخت

مي اُوردن از توحوض ، هندونه هاي محبوبي

حالا قارچ هندونه ، نوبر تابستونه ، توي سيني روي تخت ايوونه

شب ها روي پشت بوم

پشه بندآي توري ،تن پوشا لباس خواب ، فكرآي خيس انگوري

زل زدن به آسمون

شمردن ستاره ها

وول زدن تو رختخواب

برپا با نور آفتاب

صبح ها وقت ناشتايي

نون تافتون وپنير

گفتن الهي شكر وقتي مي خورديم سيرِسير

قديم آ يادش بخير

عجب تابستونايي داشت

وقتي كه تموم مي شد

حسرت توي دلا مي ذاشت

 

                                                      ( 16 / خرداد /1385 )

 

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٥