ديو و زندگی

 

شعر زير كه البته بيشتر ساختاري ترانه گونه دارد دومين شعري است كه از دوران بازداشت تيرماه 1382 به يادگار مانده .

 

ديو وزندگي

زندگي خوبه خيلي قشنگه

برآ اوني كه با ظلم مي جنگه

آزادي خوبه اما محدوده

آزادگي مرهم تا بوده

پس بگير اونو با چنگ و دندون

هرجا كه هستي حتي تو زندون

فكر چاره باش فكر چاره باش

بذار بگن كه هستي با اوباش

نترس از مشت و نترس از لگد

تا دنيا باشه هستش خوب و بد

اگه پاييني اگه بالايي

فكر نكن كه از مردم جدايي

جرمت سنگينه از بي گناهي

فكراي جديد مي كني گاهي

ديوا مي گن كه حرف مرد يكيست

پس نگو كه نور بعد تاريكيست

هرجا كه باشي آسمون اينه

خنده يعني چي چشمها گريونه

زندگي يعني بخور و بخواب

نه سئوالي كن نه بده جواب

هر چند كه ديو خيلي كلاشه

نمي خواد كه خلق از جاش پاشه

اين درس هميشه يادت باشه

زندگي مي خواي راهش تلاشه

 

                                        26/تير/1382/ زندان اوين

  
نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥