از منصور صفايی متنفرم

بطور رسمي از سال هفتاد و چهار از سينما آويزانم . طي اين مدت براي سينما يا بهتر بگويم براي خودم هر كاري كه فكرش را نمي توانيد بكنيد كرده ام . از پريدن از لاي سيم خاردار يك ديوار چهارمتري در خدمت سربازي براي رسيدن به موقع به دفتر تهيه كننده اي كه با او قرار داشتم در دفتر كارش ؛ كه البته بي نتيجه ماند تا پياده آمدن شش ساعته از موزه هنرهاي معاصر به خانه مان بعد از ديدن نمايشگاه عكس فيلم هاي سينماي ايران در جشن صدسالگي سينما به علت نداشتن پول براي بازگشت به خانه .

در طول اين سال ها خودم را به هر دري كه مي شد زدم تا بلكه توجه كارگرداني را به يكي از طرح هاي فيلمنامه هايم جلب كنم و هر روز پيش يكي از كارگردان ها پلاس بودم . يك روز پيش ايرج قادري و نادر مقدس و رحمان رضايي و بهرام كاظمي و سعيد سهيلي و داريوش فرهنگ و همايون اسعديان و فريدون جيراني و احمد اميني و رضا حيدر نژاد و بابك پيامي بودم يك شب هم ساعت دو نيمه شب داشتم زنگ آيفون خانه فيلم مخملباف را مي زدم .

خلاصه انقدر رفتم و رفتم و رفتم تا اين كه بالاخره توانستم توجه كيومرث پوراحمد را به يكي از طرح هايم به نام " ستاره ايستاده مي ميرد "جلب كنم . پوراحمد كه طرح را خوانده بود و خوشش آمده بود ساعت ده شب زنگ زد منزلمان و يك ساعت تمام در مورد طرح فيلمنامه و خيلي مسائل ديگر از وضعيت سينما گرفته تا زندگي خصوصي پرويز پرستويي با هم صحبت كرديم و قرار شد كه من شروع كنم به نوشتن تدريجي .  

اما تا امروز كه دو ماه از اين قضيه مي گذرد هنوز نتوانسته ام چيزي كه بكار پوراحمد بيايد تحويلش دهم . البته خوشبختانه او طي اين مدت درگير فيلمبرداري آخرين فيلمش اتوبوس شب بوده و فرصت از دست   نرفته و امشب حتمن با او تماس خواهم گرفت تا در مورد از سرگيري كار با او صحبت كنم .

اما همه اينها را گفتم تا علاوه براين که ابراز وجودي كرده باشم بگويم قصد كرده ام برعليه خودم انقلابي كنم و با انرژي شروع كنم به نوشتن و كارهايي كه بايد مي كردم و نكردم .

باور كنيد طي مدتي كه نوشتن در وبلاگ را فراموش كرده بودم بيشتر از همه خودم از اين تنبلي و بي حالي و بي حاصلي و روزمرگي ناراحت بودم و روزي نبود كه به فكر نباشم که باید شروع كنم به نوشتن دوباره .

البته حقيقتن ممنونم از تمام دوستان ناني و زباني و جاني كه مداوم پيگير علت سستي ام بودند .

واقعن هيچ چيز بدتر از يك زندگي بي انگيزه و بي هدف نيست .

منتظر خواندن نظراتتان در مورد مطالب جديد اين وبلاگ هستم .

  

نویسنده : mansoor safaei ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥